دیروز بود ! که داشتم ورق می زدم
پاره پاره خاطرات برگهایم را ؟ زرد و مچال در زیر قدم عابران باکره تجربه هایم را می نوشتم ! بیچاره ! روزگار با قد خمیده ؟ آخرین ، تحفه خلقت را ؟ از فرش حیات کنار می زد ؟؟؟؟؟
+
تاريخ جمعه هجدهم فروردین 1391ساعت 16:32 نويسنده شب نشین
|
بهار از کنارم با قدمهای سیز
و نوارهای صورتی و سرخ و زرد ؟ تند تند می گذرد . حسرت تنهاییم را در چشمهایش می بینم .... من ثانیه ها را تنها در بی نهایت بهار رها و آواره می کنم شاید ؟؟ تابستان با خویش برایم آرزوهای تازه بیاورد ؟
+
تاريخ جمعه هجدهم فروردین 1391ساعت 16:17 نويسنده شب نشین
|
بهار از کنارم با قدمهای سیز
و نوارهای صورتی و سرخ و زرد ؟ تند تند می گذرد . حسرت تنهاییم را در چشمهایش می بینم .... من ثانیه ها را تنها در بی نهایت بهار رها و آواره می کنم شاید ؟؟ تابستان با خویش برایم آرزوهای تازه بیاورد ؟
+
تاريخ جمعه هجدهم فروردین 1391ساعت 16:17 نويسنده شب نشین
|
هر صدای زنگی درونم را می لرزاند
ناقوس نیستم ؟؟؟
اما لرزش زندگی و زیبایی هایش
بختکیست روی باورهای من
بیدارم کنید ؟؟؟؟
دارم فلج می شوم .......
دارم خواب را خواب می بینم !!!!!!!!!!
+
تاريخ جمعه بیست و ششم اسفند 1390ساعت 5:50 نويسنده شب نشین
|
چشمهایم انتظار را می شمارد ؟
ودرها نگاه هایم را از شمارش , از نگاه خسته ام نه دل من گنجایش تو را ......... و نه زیبایی تو گنجایش مرا ............ هر دو در انتخاب جازدیم
ولی , من جا ماندم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
+
تاريخ یکشنبه بیست و یکم اسفند 1390ساعت 19:8 نويسنده شب نشین
|
کوچه باغهای تنهایمان
را یکی یکی پرس می زنم همه چیز را در باختن ، یافتم من باختهایم را می شمردم تو بردهایت را ؟؟؟ من از باختهایم ، می بردم ؟ تو از بردهایت ، می بازی ؟
+
تاريخ شنبه ششم اسفند 1390ساعت 10:38 نويسنده شب نشین
|
لحظه های بیکسی
انتهای دو خط ها موزایند ؟ مرگ و فراموشی محض در ابدیت !!!!!! راحتی از همه ی ناراحتی ها مجهول ؟؟؟ خیابان را بی هدف پرس نزدن ؟؟ چقدر لذت بخش و با احساسه زمانی که بدانی که دیگر برای هیچکس نیستی آه ، من دیوانه این احساسم حرامم ای : زیباترین تصور غیر قابل تصور مرا میهمان خاطرات روزهای نیستی کن ؟؟
+
تاريخ پنجشنبه چهارم اسفند 1390ساعت 10:51 نويسنده شب نشین
|
هر روز تورا هزاران با می نویسم
باقلم قلبم با جوهر خونم
با مرواریدهای اشکم
اما تو نمی خوانی
یا من بد می نویسم
یا تو خواندن بلد نیستی ؟؟؟؟؟؟
+
تاريخ دوشنبه یکم اسفند 1390ساعت 22:0 نويسنده شب نشین
|
امتداد شب از روز می گذرد
صبح را باورم نیست ؟؟ تجربه شب های عاشقی درد جانسوز زندگیست خاطرات شب افول جوانه هایی من؟؟ از بهار بگو ؟؟؟ زمستانیم عزیز !!!!!
+
تاريخ جمعه بیست و هشتم بهمن 1390ساعت 16:41 نويسنده شب نشین
|
تاسف ، بر این بخت نامراد نیست !! می سوزم ؟ که چرا بخت من مراد نیست ؟؟؟ ![]()
+
تاريخ دوشنبه بیست و چهارم بهمن 1390ساعت 11:45 نويسنده شب نشین
|
|